مقدمه
پولس كيست وچه كرد ؟
يكي از شخصيتهاي بحث برانگيز مسيحي پولس يهودي يا به تعبيري پولس حواري است ، پولس نخستين مؤلف و متكلم مسيحي ، اهل طرسوس از ناحية سيليس(تركيه كنوني ) مي باشد اين شهر در زمان پولس ، شهري تجاري بوده كه بر سر راه آسياي صغير به سوريه قرار داشته است .
پولس بحث برانگيز ترين شخصيت در نزد پيروان دو دين يهودو مسيح تا به امروز است چرا كه بسياري از يهوديان وي را مرتد مي دانند ، در مقابل بسياري از مسيحيان او رانه يك مؤمن مسيحي بلكه يك رسول عالي قدر مسيحي به شمار ميآورند. طبق گفته «اعمال رسولان » نام اصلي پولس يهودي«شائول» يعني هم نام يكي از پادشاهان اسرائيل بوده است ليكن اوهمواره در نوشته هايش تنها نام رومي خود يعني پولس را بكار برده است واين شايد بدان علت باشد كه در آن زمان طبق رسوم يونانيان پولس نام يوناني وي ازدواج طفوليت بوده نه نام مستعار و انتخابي او كه معمولاً اشخاصي به دلايل سياسي بودن و يا علاقه و تقليد بر مي گزينند .
پولس در سفرهايش كه به منظور تبليغ دين مسيح انجام مي داده از راه حرفه اي كه بلد بوده امرار معاش مي كرده ، حرفه او به احتمال قوي خيمه دوزي بوده است، گفته مي شود پولس در اورشليم پرورش يافته و همان جا زير نظر غمالائيل «گمليئل اول » مربّي معروف درس خوانده است. جان ناس صاحت كتاب « تاريخ جامع اديان» در بارة وي مي نويسد « پولس ازاصل و تبار يهودي مي باشد وهمزمان با ميلاد مسيح درشهر طرسوس در كيليكيا كه در آن وقت شهري معتبر بوده است متولد گشت . درآن شهر مدرسة مهمي وجود داشته كه در آنجا مبادي و حكم فلاسفة رواقيون و كلبيون را تعليم مي داده اند و ظاهراً پولس حواري نزد آنها مبداً تربيت نفوس را، تا به حدي كه بقاي ابدي جاويدي حاصل كنند و مظهر شخصيت الهي گردند ، فرا گرفته است. خانوادة او ظاهراً احترام و مكانت داشته اند ، زيرا والدينش حق شهرنشيني و تابعيت روم راخريداري كرده بودند [واز اين بابت نشاني داشته اند كه طبق آن نشان شهروند رومي بحساب مي آمدند و نيز با توجه به آن نشان از حقوق و مزاياي شهروندي برخوردار بوده اند كه اين نشان به ارث به پولس مي رسد و پولس بارها با ارائه آن به مأموران حكومتي ازدست آنها آزاد مي شود] واز اين روي مانند ديگر افراد رومي نژاد داراي همان حقوق مدني ايشان بوده است ، ولي در عقايد ديني و مذهبي با مبادي فلسفي هلنيزم در محيط يوناني خود سخت مخالفت داشت و مانند يك فرد فريسي بسيار متعصب به سر مي برد، چنانچه خود گفته است: « درخدمت گمليئل ، معلم و پيشواي فريسي، درد قايق شريعت اجداد متعلم شده ، دربارة خدا تعصب داشتم ». (كتاب اعمال رسولان : 4022 ) و نيز دربارة سرگذشت زندگاني خود چنين مي نويسد: «دردين يهود از اكثر همسالان خود سبقت ميجستم ودر تقاليد اجداد خود به غايت غيور مي بودم» بالاخره پولس يهودي بسيار متعصبي بوده كه با خشم و كينة شديد درنكال وعقاب پيروان كليساي نخستين عيسي مسيح شركت مي كرده ودر موقع سنگسار كردن استيفان نيز به چشم رضايت مي نگريسته است.خود پولس نيز براين گفته ها در جاي جاي (اعمال رسولان ) صحه گذاشته براي نمونه وي به مردم اورشليم مي گويد، «من هرگز نه طمع پولي داشتم و نه طمع لباس بلكه با اين دستها هميشه كار مي كردم تا خرج خود و همراهانم راتأمين كنم ، از لحاظ كمك به فقرا نيز پيوسته براي شما نمونه بودم چون كلمات عيساي خداوند رابخاطر داشتم كه فرمود: دادن بهتر از گرفتن است».[1]
پولس بعد از اينكه در اورشليم دستگير مي شود در دفاع از خود مي گويد :« من نيز مانند شما يهودي هستم ودر شهر طرسوس قيليقيه بدنيا آمده ام . ولي در همين اورشليم ، درخدمت غمالائيل تحصيل كرده ام . در مكتب اوياد گرفتم احكام و آداب و رسوم دين يهود را دقيقاً رعايت كنم وخيلي مشتاق بودم كه هر چه مي كنم به احترام خدا بكنم ، همچنانكه شما نيز امروز سعي مي كنيد انجام دهيد .»[2]
پولس اگر چه در ابتدا خود، پيروان مسيح را شديداً مورد شكنجه وآزار قرار ميداد امّا بعدها خود، نيز بارها از سوي يهوديان مورد شكنجه وآزار قرار گرفت چنانكه اومي نويسد « من متحمل زحمات زيادتري شده ام، بيش از آنان به زندان افتاده ام،بيشتر شلاق خورده ام و دفعات بيشتري بامرگ روبه رو شده ام . مقامات يهودي پنج بار مرامحكوم به سي و نه ضربه شلاق كردند .
سه بار مرا با چوب زدند . يك بار سنگسار شدم .سه بار در سفرهاي دريايي،كشتي مان غرق شد. يك شبانه روز با امواج دريا دست بگريبان بودم . به نقاط دور دست وخسته كننده سفر كرده ام ، طغيان رودخانه ها، حمله دزدان ، آزار هموطنان يهودي و نيز آزار غير يهوديان همواره مرا تهديد كرده است . در شهرها باخطر هجوم جمعيت خشمگين، ودر بيابان ودريا باخطر مرگ روبرو بوده ام ، در كليساها نيز خطر كساني كه بدروغ ادعاي برادري دارند، مرا تهديدكرده است . باخستگي و مشقت وبي خوابي خودگرفته ام گرسنگي وتشنگي كشيده ام و چيزي براي خوردن نداشته ام، بارها سرماي زمستان را بدون لباس كافي گذرانده ام .[3]
پولس وتبليغ مسيحيت
شايد اغراق نباشد كه اگر بگوييم پولس بزرگترين مبلغ و احياگر دين مسيح است . اگر مانند نيچه قائل به اين نباشيم كه پولس بنيان گذار واقعي مسيحيت است، تا افرادي مانند هانس كونگ (متكلم برجستة كاتوليك آلماني صاحب كتاب متفكران بزرگ مسيحي) سخن مارا نپذيرد و يا اينكه به ديده شك در آن بنگرد.[4] « پولس حواري را غالباً دومين مؤسس مسيحيت لقب داده اند .
و مسلماً او دراين راه جهاد بسيار كرد وفرقة طرفداران اصول و شرايع موسوي را مغلوب ساخت به طوري كه آنها اهميت موقع ومقام خود را براثر مساعي پولس از كف دادند، ولي اهميت اوبيشتر از آن جهت است كه وي اصول لاهوت و مبادي الوهي (تئولوژيك) خاصي به وجود آورد كه آثار روحاني مبادي عيسي را در ضمير و روح پيروان او ثابت و مستقر ساخت وهمين اصول سبب شد كه نصرانيت عالمگير شود و در ممالك جهان انتشار يابد واز اين جهت بزرگترين خدمت را درتحول تمدن غربي ، پولس انجام داده است .»[5]
اما پولس اين مقام و خدمات را به راحتي وخوشي انجام نداده و صاحب نگشته است. او خود خوب مي دانست كه تمام زحماتي كه متحمل مي شود براي چيست. وي بارها مي گفت : «بخشي از كارمن ، زحمت كشيدن براي شما [مسيحيان ] است و يا اينكه « من بعلت مسيحي بودن ، در زندان بسر مي برم » يا « به سبب اعلام پيغام [مسيح] است .كه در زندان به سرمي برم » يا « من پولس، خدمتگزار مسيح ، بخاطر شما غير يهوديان در زندان به سر مي برم » .[6]
لازم به ذكر است كه پولس تمامي اين خدمات بزرگ را بعد از زماني دراز و بلند كه خصم كينه توز مسيحيان بود به عمل آوردند.
چون او چنانكه گذشت از اصل و تبار يهوديان بوده است او خود مي نويسد: «من دريك خانوادة اصيل يهودي ، از طايفة «بنيا مين »بدنيا آمده ام ، وهشت روزه بودم كه ختنه شدم ، عضو فرقة « فريسيان» نيز بودم ،كه در زمينة اجراي احكام دين يهود، از همه سختگيرترند . تعصب من در دين يهود بقدري بودكه مسيحيان را آزار و شكنجه مي دادم ، و مي كوشيدم كه فرايض ديني را موبه مو اجرا نمايم. »[7]
آري امّا پولس به علت تحوّ ل بزرگي كه در زندگياش رُخ داد و موجب تغيير نگرش وي نسبت به مسيحيت شد از شكنجه وآزار مسيحيان دست برداشته و مبلغ دين مسيح شد.
پولس و تغيير ايده و عقيده اش
حال اينكه چه امري موجب تحوّل روحي و عقيده پولس شده است كس هيچ نميداند الا اينكه گفته شده « هنگامي كه پيروان مسيح از اورشليم به سوي شمال فرار كرده به دمشق وحوالي آن رفتند، وي نزد رئيس كاهنان رفته، از او نامه هايي طلب نمود به عنوان كنيسه هايي كه در دمشق بودتا اگر كسي را از اهل طريقت ، خواه مرد خواه زن ، [مسيحي ] بيابد ، ايشان را برنهاده، به اورشليم باز گرداند. لذا دراين سفر بود كه مكاشفه اي بد و دست داد و وي را نه تنها از كرده پشيمان كرد بلكه موجب شد 180 درجه از عقيده و نگرش خويش نسبت به مسيح برگشته و تمام عمر باقيمانده را صرف تبليغ و گسترش مسيحيت كند.
به هر حال پولس اين نقطة عطف بنيادي راچنين بيان داشته است : «من پيروان عيسي را تا سرحد مرگ شكنجه و آزار مي دادم ، مردان و زنان را دستگير و زنداني مي كردم ، كاهن اعظم و اعضاي شوراي يهود شاهد هستند كه آنچه مي گويم راست است ، زيرا از آنان نامه خواستم تا به سران يهود در دمشق دستور بدهند كه بگذراند مسيحيان را پيدا كنم ودست بسته به اورشليم آورم تا مجازات شوند.
وقتي در راه دمشق بودم، نزديك يك ظهر ناگهان از آسمان نور خيره كنندهاي گرد اگرد من تابيد . بطوري كه روي زمين افتادم وصدايي شنيدم كه به من ميگفت : پولس ، پولس چرا اينقدر مرا آزار مي دهي ؟
پرسيدم آقا ، شما كيستيد؟
گفت: من عيساي ناصري هستم. همان كه تو او را آزار مي رساني! همراهان من نور را ديدند ولي از گفته ها چيزي دستگيرشان نشد.
گفتم: خداوندا ، حالا چه كنم ؟
خداوند فرمود : برخيز، به دمشق برو. در آنجا به تو گفته خواهد شد كه خداوند چه نقشه اي براي بقية زندگيات دارد .
من از شدت آن نور كور شدم . پس همراهانم دستم را گرفتند وبه دمشق بردند در آنجا شخصي بود به نام حنانيا . او مرد خداشناسي بود، بادقت دستورهاي خدا را اطاعت مي كرد.
ودربين يهوديان دمشق عزيز و محترم بود. حنانيا پيش من آمد، در كنارم ايستاد و گفت : اي برادرم ، پولس، بينا شو!
و همان لحظه بينا شدم و توانستم او را ببينم !
سپس به من گفت : خداي اجداد ما تورا انتخاب كرده است تا خواست او را بداني و مسيح را با چشم خود ديده ، سخنان او را به همه جا ببري و به همه بگويي كه چه ديده و شنيده اي .
حالا چرا معطلي ؟ به نام خداوند غسل تعمير بگير تا از گناهانت پاك شوي .»[8]
جان ناس نيز پس از ذكر اين مطلب مي نويسد: «اين تغييير بي نهايت عظيم كه در زندگي پولس به وقوع پيوست او را ناگزير ساخت كه سفري به ديار عربستان شمالي كند و در آنجا به تفكر مشغول گردد. پس ، بار ديگر به دمشق بازگشت و نه فقط درآنجا، بلكه درتمام بلاد شمال تا انطاكيه ، كه سومين شهر بزرگ امپراطوري روم بود، پيشواي مطلق مسيحيان گشت ، واين آيين نوين دراين امكنه و بلاد ، پيروان و مؤمنين بسيار در ميان امتهاي غير يهود گرد آورد. بعد از سه سال وي سفري به اورشليم كرد و مدت دو هفته درآنجا به سر آورد تا آنكه شخصاً با پطرس حواري و يعقوب ديدار كند، بعد از آن بارديگر به طرف شمال روي آورده ، اوقات خود را در بلاد شام و كيليكيا مي گذارنيد. پس از آن مشهورترين سفر دعوت خود را آغاز كرد و به مصاحبت برنا باس و مرقس جهانگردي آغاز كرد. نخست به جزيرة قبرس رفت و سرتاسر آن جزيره را پيمود واز آنجا بركشتي نشسته، قصد ديار آسياي صغير كرد . درشهرهاي معروف پرگا، انطاكيه ، ايكونيوم ، ليسترا، و دربه ، كليساهاي محلي تاسيس فرمود، بار ديگر سفري مجدد به آن بلاد كرده ، آن كلسياها را ديدن نمود و آنگاه به شهر تروآس ( ترواي باستاني) رو نهاد .پس ، از آنجا با كشتي به مقدونيه رفته ، قدم به خاك اقليم اروپا نهاد و در شهرهاي بزرگ ساحلي يونان مجامع عيسوي تشكيل داد و به آتن رهسپار گشت و از آنجا به شهر كورنت رو آورد و يكي از كليساهاي مهم عالم مسيحيت را در آن شهر برپا ساخت ، پس ، از همان خط كه رفته بود مراجعت كرد.»[9]
اگر چه دگرگوني دروني پولس از شكنجه كردن مسيحيان تا تبليغ كردن دين مسيح، در نهايت چون سرّي دست نيافتني باقي ماند وليكن اهميت پولس رسول والمياتش براي تاريخ جهان انكار ناپذير است .
چنانك هانس كونگ مي نويسد: «اهميت پولس رسول براي تاريخ جهان از اين روست با كسي كه در وهلة نخست ، در همه جا يهوديان را موعظه مي كرد، اما غالباً از طرف آنان طرد مي شد، راه دسترسي به باور يهودي دربارة خدا را براي غير يهوديان هموار ساخت و بدين ترتيب، نخستين تغيير پارادايم درمسيحيت – يعني از مسيحيت يهودي به مسيحيت امت پاناني مآب – را آغاز كرد تا چه اندازه؟ تا اندازهاي كه شوراي رسولان اورشليم در سال 48 او را به خاطر نظرش تحت فشار قرار داد . نظر او ، برخلاف مجامع اولية مسيحي اورشليم ، اين بود كه غير يهوديان نيز مي توانند به خداي اسرائيل دست پيدا كنند، بدون اين كه مجبور باشند نخست ختنه شوند و قوانين طهارت يهود، مقررات مربوط به غذا و روز سبت را يعني « انجام امور شرعي» اي كه خود را با آن بيگانه مي يافتند، بپذيرند.»[10]
بررسي آثار و افكار پولس رسول
اگر چه درمورد آثار و افكار پولس نمي توان به ضرسي قاطع درمورد آنچه كه رخ داده و اتفاق افتاده و يا آنچه را كه از وي برجاي مانده بحث و بررسي كرد . در عين حال اگر از كارهاي غير قلمي كه پولس براي تبليغ دين مسيح كرده و اگر از سفرهاي زيادي كه به نقاط مختلف جهت موعظه وبرپايي كليسا كرده و خلاصه از زحماتي كه دراين راه متحمل شده است چشم بپوشيم بي شك باز هم نامه هاي بجاي مانده از پولس آنقدر مطلب دارد كه مي توان كتابهاي زيادي درمورد آنها از حيث شرح و تفصيلشان نوشت برهمين اساس مادراين مقاله تعداد 13 نامه را كه بدون ترديد يا احتمالاً از پولس رسول است بطور خلاصه آن هم در حد معرفي آنها بحث مي كنيم .
1- نامه پولس به مسيحيان روم
پولس دراين نامه توضيح مي دهد كه چطور مي توان بوسيله ايمان به عيسي مسيح به حقيقت دست يافت و مورد رضاي خداوند قرار گرفت .
اودر اين نامه مي نويسد:
خدا خشم و غضب خود را بر تمام اشخاص گناهكار و نادرست كه از حقيقت گريزانند، نازل مي كند .
(1/18) خدا شخص گناهكار را ، هر كه باشد، مجازات خواهد كرد. (2/15) .
2- نامه پولس به مسيحيان قُرنتس
پولس دراين نامه كه براي مؤمنان كليساي قرنس نوشته است به سؤالات آنان دربارة مسائل زندگي و ايمان مسيحي بحث مي كند و به پرسشهاي آنان دراين زمينه پاسخ مي گويد ، كه از جملة اين مسائل مي توان به اختلافات و فساد اخلاقي دركليسا، ازدواج و روابط جنسي ، وجدان ، نظام كليسايي ، عطاياي روحاني ، رستاخيز و محبت اشاره كرد.
وي دراين نامه چنين مي نويسد:
خدمت من اين بود كه بذر كلام خدا را در قلبهاي شما بكارم، وخدمت «اپلس» اين بود كه آن را آبياري كند. اما اين خدا بود كه باعث رشد آن درقلبهاي شما گرديد. (3/6)
زنا به هر شكل كه باشد، خطايي است بزرگ ، زيرا بدنهاي ما براي چنين كاري ساخته نشده است،بلكه از آن خداوند است. او مي خواهد كه بدنهاي مارا از وجود خويش مملو سازد .(6/13)
خوب است مرد بازن تماس نداشته باشد . اما به سبب وسوسه هاي جنسي كه در اطراف ما وجود دارد ، بهتر است هر مردي براي خود زني بگيرد و هر زن ،شوهري براي خود اختيار كند. زن و مرد بايد وظايف زناشويي خود را نسبت به يكديگر انجام دهند . دختري كه ازدواج مي كند، ديگر اختيار كامل بدن خود را ندارد، بلكه شوهرش نيز بر آن حقي دارد . همچنين شوهر بر بدن خود اختيار كامل ندارد ، زيرا همسرش نيز برآن حقي دارد .
بنابر اين، شما زوجها از رابطة زناشويي با يكديگر پرهيز نكنيد، مگر براي مدتي محدود و با توافق طرفين، تا بتوانيد بطور كامل خود را وقف روزه و عبادت نماييد.
امّا بعد از اين مدت، روابط عادي زناشويي را از سرگيريد، تا مبادا شيطان شمارا بعلت عدم تسلط بر نفس، در وسوسه اندازد.(7/5-2)
زن تا زماني كه شوهرش زنده است ، قسمتي از وجود اوست. ولي اگر شوهرش فوت كند ، مي تواند دوباره ازدواج نمايد ، اما فقط با يك مسيحي(7/39)
كسي كه محبت دارد، صبوراست و مهربان، حسود نيست وبه كسي رشك نميبرد، مغرور نيست و هيچگاه خودستايي نمي كند .(13/4)
3- نامة دوم پولس به مسيحيان قرنتس
پولس در اين نامه از ناملايمات ومشكلات سخن مي گويد و از رنجها و گرفتاريهايي كه در راه تبليغ دين عيسي كشيده و چشيده صحبت مي كند گويي هدفش آنست كه مسيحيان قرنتس با خواندن اين نامه تسلي خاطر يافته و يا درخت برد باري و صبرشان بارورتر گردد.
او دراين نامه نوشته است .
بابي ايمانان پيوند و همبستگي ايجاد نكنيد . آيا مي تواند بين پاكي و گناه پيوندي باشد ؟ آيا نور و تاريكي با يكديگر ارتباطي دارند ؟(6/14)
4- نامه پولس به مسيحيان غلاطيه
پولس در اين نامه مي آوزد كه رستگاري و سعادت ورهايي از گناه با كوشش و تلاش بشري عايد انسان نمي شود بلكه رستگاري از گناه هديه وعنايتي است كه خداوند نسيب انسان مي كند اين نامه بيانگر اين است كه مسيحيان غلاطيه اشتباهاً فكر مي كرده اند كه حفظ ظاهري قوانين و تشريفات مذهبي، انسان را سعادتمند ميسازد و پولس تلاش نموده تا آنها را از اين اشتباه بيرون آورد . او در اين نامه مينويسد :
خدا به شما آزادي عطا كرده است، اما آزادي نه براي پيروي از خواسته هاي نفستان ، بلكه براي محبت كردن و خدمت كردن به يكديگر زيرا تمام دستورهاي خدا، در اين خلاصه مي شود كه : « ديگران را دوست بدار، به همان اندازه كه خود را دوست مي داري (5/13-14)
هنگامي كه از اميال وخواسته هاي نادرست خود پيروي مي كنيد اين گناهان وارد زندگي شما مي شوند : زنا و انحرافات جنسي و بي عفتي ، بت پرستي وجادوگري و احضار ارواح ، دشمني و دوبهم زني ، كينه توزي و خشم ، خود خواهي و نفع طلبي، شكايات و انتقاد و بهانه جويي، در اشتباه دانستن ديگران و برحق شمردن خود و اعضاي گروه خود، حسادت وآدم كشي، مستي و عياشي و چيزهايي از اين قبيل... هركه اين چنين زندگي كند، هرگز درملكوت خدا جايي نخواهد داشت (5/19-21)
اشتباه نكنيد ، هيچكس نمي تواند خدا را بفريبد، هيچكس از مكافات الهي درامان نخواهد بود ، زيرا هركس هر چه بكارد ، همان را درو خواهد نمود.(6/7)
5- نامه پولس به مسيحيان اُفسس
پولس اين نامه را به جهت ايجاد وحدت نژادي مي نويسد چون مسيحيان شهر افسس از نژادهاي مختلف بودند و پولس مي خواست كه با اين نامه مانع اختلافات نژادي و زباني در بين آنها شود، پولس دراين نامه نشان مي دهد كه رضاي خداوند دراين است كه در دنيا همبستگي برقرار شود . همبستگي و اتحاد بين انسان با خويشتن ، انسان باهمنوع وانسان وخدا، وي قائل است اينگونه همبستگي فقط بوسيله عيسي مسيح ممكن مي باشد.
پولس دراين نامه مي نويسد:
ماهمه، اعضاي يك بدنيم و در همگي ما يك «روح » ساكن است، يعني روح القدس ، و همة ما براي رسيدن به يك اميد، دعوت شده ايم ، يعني به آن جلالي كه خدا براي ما تدارك ديده است (4/4)
6- نامه پولس به مسيحيان فيليپي
بطور كلي بايد گفت . اگر چه پولس از مردمان اين شهر نبايد دل خوشي داشته باشد زيرا وي در اين شهر (فيليپي) دستگير و شكنجه و زنداني مي شود و حتي اين نامه را هم از زندان آنجا براي پيروان مسيح مي فرستد. امّا درعين حال پولس دراين نامه ازخوشيها وشادمانيها سخن مي گويد . شاديهايي كه نصيب مؤمنان به عيسي مسيح مي گردد.
دراين نامه او مي نويسد:
خود خواه نباشيد و براي خودنمايي زندگي نكنيد ، فروتن باشيد و ديگران را از خود بهتر بدانيد . فقط به فكر خودتان نباشيد، بلكه به كار ومسايل ديگران هم توجه نماييد .(2/3-4)
7- نامه پولس به مسيحيان كولسي
پولس اين نامه را در زندان براي كليسايي مي نويسد كه واقع در شهر كولسي (ازشهرهايي است كه در تركيه فعلي بوده) چون در آنجا در مورد شخصيت حقيقي و واقعي عيسي بحث و سؤالي پيش آمده بوده مثلاً بحث بوده كه آيا عيسي تنها يك انسان بود يا ذات الهي داشته است . درحقيقت پولس درپاسخ سؤال فوق شخصيت حقيقي و راستين مسيح رادر اين نامه براي آنها تشريح وتببين مي كند.
وي همچنين دراين نامه تذكر مي دهد كه:
اي زنان ، از شوهران خود اطاعت كنيد، زيرا اين خواست خداوند است . اي شوهران ، همسران خود را محبت نماييد و با ايشان تندي و تلخي نكنيد . اي فرزندان ، مطيع پدر و مادر خود باشيد، زيرا اين خداوند راخشنود مي سازد و شما پدران ، فرزندانتان را آنقدر سرزنش نكنيد كه دلسرد و دلشكسته شوند (3/18-21)
8- نامه پولسي به مسيحيان تسالونيكي
پولس دراين نامه مبشر آزادي بشر از قيد و بند گناه است و شهرنشينان را باعيسي مسيح آشنا مي سازد .وي دراين نامه از مردم اين شهر (تسالونيكي) مي خواهد زندگي پاك و توأم با صبر و بردباري داشته باشند ودر مقابل سختيها مقاومت كنند و منتظر ظهور شكوهمند عيسي مسيح باشند .
او در اين نامه بيان مي كند .
اشخاص تنبل و سركش راتأديب كنيد، افراد محجوب وترسو را دلداري دهيد ، ضعفا را ياري نماييد ، نسبت به همه ، صبر و تحمل را پيشه كنيد. مواظب باشيد بدي رابا بدي تلافي نكنيد ، بلكه بكوشيد همواره به يكديگر و به تمام مردم خوبي كنيد . هميشه شاد باشيد . پيوسته دعا كنيد . براي هر پيش آمدي خدا را شكر نماييد، زيرا اينست خواست خدا براي شما كه از آن عيسي مسيح هستيد .(5/14-18)
9- نامه دوم پولس به مسيحيان تسالونيكي
در اين نامه نيز پولس چون نامة قبلي از بازگشت عيسي مسيح به اين جهان سخن مي گويد . وشيفته گان افراط گرا را كه دچار زندگي عاطل و باطل شده بودند وبه همين سبب باعث ننگ نام مسيح مي شدند . با واقعيتها روبرو مي سازد و مي كوشد تا به آنها بفهماند كه تنبلي و تن آسايي، تن پروري و بيكاري درمسيحيت حقيقي مقام و منزلتي ندارد.
پولس در اين نامه آورده است
دعا كنيد تا از جنگ مردم بدكار وخدانشناس رهايي يابيم، زيرا همة مردم دوستدار خدا نيستند. اما خداوند وفادار است و شمارا تقويت خواهد نمود و در برابر هر نوع حملة شيطان ، از شما محافظت خواهد كرد.(3/2-4)
10- نامه پولس به تيمو تائوس
پولس دراين نامه شرايط يك رهبر واقعي و روحاني را ياد آور مي شود واز تيمو تائوس رهبر جوان كليساي افسس كه او را چون پسر خود مي دانسته درخواست ميكند كه حقيقت انجيل مسيح را حفظ كند وآن را از هرگونه تحريف وتغيير محافظت كند.
وي دراين نامه مي نويسد :
وقت خود را با بحث دربارة عقايد پوچ و افسانه هاي احمقانه تلف نكن ، بلكه بكوش و تمرين كن تا زندگي خدا پسندانه اي داشته باشي . تمرين و ورزش بدني مفيد است ، امّا ورزش روحاني بسيار مفيدتر از آن است و تو را براي هر كاري آماده مي سازد.(4/7- 8)
11- نامه دوم پولي به تيمو تائوس
پولس اين نامه را وقتي مي نويسد كه دريافته بود دير يا زود به اتهام مبلغ دين مسيح و موعظة انجيل به زندگي او در اين دنيا خاتمه خواهند داد لذا اين نامه را بايد به منزلة وصيت نامة پولس به حساب آورد كه درآن از تيمور تائوس درخواست ميكند به هيچ وجه با آنچه دورغ است تسامح و سازش نكند وبدون واهمه از مشكلات و رنجهاي زياد حقيقت را موعظه كند او به عنوان مثال از خود ياد مي كند كه چگونه با استقامت و پايداري در برابر مشكلات به مبارزه بر خاسته و ستيز كرده و يا چطور هرگز حقيقت را رها نكرده وحالا اطمينان دارد كه حتي مرگ هم توان خاتمه بخشيد به زندگي واقعي او را ندارد .
وي دراين نامه بيان مي دارد كه :
از افكار و اميال شهوت آلود كه جوانان را اغلب اسير ميسازد ، بگريز و در پي اموري باش كه تورا به كارهاي خوب و نيك تشويق مي كنند، ايمان و محبت را دنبال نما وباكساني كه خداوند را دوست دارند وقلبشان پاك است، معاشرت كن(2/22)
مردان خدا نبايد اهل مجادله ونزاع باشند ، بلكه بايد باصبر و ملايمت ، كساني را كه در اشتباهند ، به راه راست هدايت كنند وبا مخالفين و گمراهان با فروتني وادب گفتگو نمايند ، شايد به اين ترتيب به ياري خداوند ، از عقايد نادرست خود باز گردند وبه حقيقت ايمان آورند. دراين صورت مي توانند ازخواب غفلت بيدار شوند واز دام شيطان خود را رها سازند، زيرا شيطان ايشان را اسير كرده ، و ادار مي سازد كه ارادة او را بجا آورند.(2/24-26)
12- نامه پولس به تيطوس
پولس اين نامه را به تيطوس مي نويسد تيطوس جواني وفادار و پرتلاش بود كه توانسته بود اعتماد كامل پولس راجذب كند بطوريكه پولس اغلب مسئوليتهاي سنگين و طاقت فرسا را به او مي سپرد. وي در زمان نوشته شدن اين نامه رهبر كليساي جزيره كريت و بوده پولس دراين نامه وظايف يك رهبر خوب مسيحي را توضيح داده واز تيطوس مي خواهد مردم را از كارهاي ناروا وزشت اهالي جزيره كريت بر حذر داشته و به آنها بياموزد ، كسي كه از گناه آزاد شده بايد رفتارش نيز بيانگر اين آزادي باشد و به تعبير ديگر كردار و گفتارشان مطابق باهم باشد .
پولس دراين نامه مي نويسد :
كسي كه دلش پاك است، همه چيز را پاك وخوب مي بيند ، امّا كسي كه دلي سياه دارد و بي ايمان است، همه چيز را ناپاك وبد مي بيند ، چون همه چيز را از دريچة افكار ناپاك و وجدان آلودة خود مي بيند. اينگونه انسانها ادعا مي كنند كه خدا رامي شناسند، امّا اعمالشان ثابت مي كند كه دروغ مي گويند ، ايشان چنان سركش و منحرف هستند كه قادر به انجام هيچ كار خوبي نمي باشند.(1/15-16)
13- نامه پولس به فليمون
پولس اين نامه را به مرد ثروتمندي كه توسط خودي به مسيح ايمان آورده مينويسد . خانة اين مرد كه نامش فليمون بوده محل تجمع مسيحيان كولسي بوده.
اُنيسيموس كه يكي از غلامان وي بوده از خانةاو فرار مي كند وبه روم مي رود او در زندان با پولس ملاقات كرده وآشنا مي شود او نيز توسط پولس به مسيح ايمان مي آورد . اين امر پولس را بر آن مي دارد تا او را به نزد فليمون پس فرستد و لذا دراين نامه از او مي خواهد كه غلامش را عفو كرده و اورا چون برادرش پندارد و پذيرايش باشد.
تا اينجا آنچه را كه از نوشته هاي پولس ذيل توضيح هر نامه آورده شده بود تقريبا بدون تغيير يا با اندكي تغيير و اختلاف در فرهنگ ودين ايران و اسلام نيز آمده است امّا از آنجايي كه دراين نامه هيچ جمله اي حداقل با كمي صراحت كه براين پايه استوار باشد نيافتم بر همين اساس در ذيل توضيح اين نامه از نوشتة پولس چيزي ولو درحد يك جمله قيد نشد. لذا اگر چنانچه خوانندة محترم خواسته باشد كه از متن اين نامه يا نامه هاي ديگر اطلاعات بيشتري كسب كند مي تواند به كتاب« انجيل عيسي مسيح » يا «عهد جديد» مراجعه فرمايد .
نگاهي به اهم عقايد پولس
« بي گمان در ميان آراي پولس كه به شكلي زنجيره وار در هم تنيده اند ، رويكرد او به شريعت پر دامنه ترين مباحث رادر مجموعة عهد جديد و رسائلش به خود اختصاص داده است . او تلاش مي كند تا با طرح پيش فرضهايي الاهياتي جوهرة شريعت را انكار كند و مردم را به حيات روحاني درعيسي مسيح فرا خواند، چيزي كه از عيسي(ع) نمي توان تأييدي برآن يافت »[11] اين مسئله به حدي واضح و مبرهن است كه از نگاه عهد جديد « شريعت را مي توان در سه رويكرد متمايز از هم سامان داد.
1- رويكرد مسيح
2- رويكرد رسولان
3- رويكرد پولس[12]
گفتني است « تأثير انكار ناپذير پولس درمسيحيت بدان پايه است كه شايد بتوان ادعا كرد كه آيين مسيحيت به دنبال تلاش واصرار او به صورت يك آيين كاملاً متمايز از آيين يهود در آمد واگر اين تلاش صورت نمي گرفت ، مسيحيت وضعيت كنوني را نداشت » [13]
مراد پولس از شريعت چيست ؟
« مراد پولس از شريعت در بيشتر موارد ، كل شريعت موجود درعهد عتيق و معادل شريعت موسوي است همين معنا چيزي است كه در بيشتر كلمات عيسي(ع) و كاربردهاي او از اين كلمه اراده شده است. با اين حال، گاهي مراد او معنايي عام و كلي است ؛ يعني هر قانون و شريعتي كه بر زندگي انسان حاكم باشد مانند: «زيرا جايي كه شريعت نيست ، تجاوز هم نيست » (4/15 و 5/13) و گاهي مراد او اخص از معناي نخست است و او مانند عيسي شريعت را در ده فرمان به كار گرفته است ؛ مانند «حاشا بلكه گناه را جز به شريعت ندانستم، زيرا كه شهوت را نمي دانستم اگر نمي گفت طمع مورز» (روميان 7/7) . اين فرمان دهم از مجموعة ده فرمان است (خروج 20/17)گاهي نيز مراد از شريعت دررسائل پولس، شريعت در اسفار پنجگانه است ؛ مثل « .... بدون شريعت عدالت خدا ظاهر شده است (روميان ن 3/12)كه براساس تفاسير كتاب مقدس بدين معنا تفسير شده است ، خلاصه نظر پولس درباره شريعت را نبايد به كلي قانون و شريعت تعميم داد او از شريعتي خاص و معهود سخن مي گويد . شريعتي كه به دليلي كه خود پولس ميگويد، روزگاري در تاريخ انسان وبني اسرائيل پديد آمدو براي مدتي هم تأثير گذار بود . » [14]
« پولس با طرح آموزة نجات از طريق ايمان و باور « فيض رايگان خدا»( غلاطيان 2/16 و روميان 3/28) معتقد است كه شريعت هيچ جايگاهي در نجات انسان ندارد . از نگاه او شريعت « مقدس است » (روميان 7/12) و « روحاني است » (روميان 7/14) وبه وسيلة خدا به بني اسرائيل اعطاء شده (روميان 9/4) واز اين نظر از امتيازات اين قوم به شمار مي آيد. با اين همه ، در نقشة خدا براي نجات بشر در آغاز چيزي به نام شريعت وجود نداشته است و تنها دليل پيدايش آن، گناه آدم و در پي آن هبوط و افول او و گرفتاريش درطبيعت جسماني و فاسد است.
پولس معتقداست تا انسان در اين طبيعت جسماني است و علاوه بر شريعت روحاني خدا قانون جسماني ديگري بر او حاكم است، نمي تواند از گناه نجات يابد، شريعت براي تشخيص خوبي از بدي است. بااين همه ، شريعت هرگز نمي تواند او را از فرو افتادن در گناه نجات دهد. (روميان بات 7) [15]
يكي از اعتقادات پولس اعتقاد به «گناه اصلي»است يعني او معتقد است « پس از تحقق مشيت الهي و گناه آدم در باغ عدن وپس از آن كه همة عطايا و كمالات ممتاز او سلب شد، نسل او نيز از آن كمالات محروم مانده و همة انسانهاي پس از او با طبيعتي فاسد و گناه آلوده به هستي گام مي نهند درحقيقت آنان از گناه جدّ خود در رنج اند ، البته در اينكه مراد پولس از گناه اصلي چيست ، آراي متفاوتي ارائه شده است . برخي چون اريگن با تفسيري افراطي معتقدند كه هر انساني بدان سبب كه از انسان گناهكاري پيش از خود به وجود مي آيد، او نيز گناهكار زاده مي شود ، براين اساس ، هر انساني كه به دنيا مي آيد ، گناه و خطاي آدم ابوالبشر رابردوش ميكشد وبه همان گناه گناهكار شناخته مي شود، دسته اي ديگر ، مراد پولس از گناه نخستين راچنين تفسير مي كنند كه انسان گناه جدّ خود را به ارث نبرده بلكه طبيعت گناه آلودة او را به ارث برده است . طبيعت ضعيفي كه نتوانست انسان نخستين را در برابر وسوسه هاي بيروني شيطان ، از گناه وسقوط نگاه دارد .»[16]
به اعتقاد پولس « گناه با مرگ دريك نقطه با هم در پيوند است : زيرا كه مزد گناه مرگ است » (روميان : 6/36) براين اساس پولس اعلام مي كند كه براثر گناه آدم در باغ عدن ، وارثان او كه همان نسل اويند گرفتار طبيعتي فاسد و گناه آلوده شدند و مرگ نيز درعالم هستي داخل شد و براو و نسلش سايه افكند . رأي پولس براين تحليل استوار است كه انسان در اثر گناه آدم ، نياي انسان ، به راهي كشانده شده كه پاياني جز مرگ نخواهد داشت »[17]
هبوط درنگاه پولس
از نگاه پولس « هبوط در حقيقت نوعي تنزل رتبه است به آن معناكه آدم به دنبال گناه از منزلت بلند خود به پايين سقوط كردو همين تنزل و سقوط است كه موجب مي شود شريعت از طرف خدا به آدم اعطا شود واين مسئله تا آمدن مسيح و ايمان به او ادامه خواهد داشت ولي با آمدن او انسان در ساية ايمان به او مي تواند به رابطة تازه اي دست يابد واز سلطة شريعت رهايي يابد »[18]
فديه از نگاه پولس
پولس معتقد به فديه يا قرباني شدن عيسي (ع) است او درنوشته هاي خود آورده است او «عيسي (ع)» آمد تا با قرباني كردن خود گناه را بردارد (عبرانيان 9/26)
« پولس با ابداع اين نظريه برآن است كه درحالي كه غضب الهي به دليل گناه برتمام بشر سايه گسترانده بود و همه آدميان در زير سلطة گناه زندگي مي كردند . خورشيد رحمت و مهرباني خداوند راه ديگري براي بشر روشن كرد و به انسان زنداني در زير سلطة گناة ، رهايي ارزاني داشت و در پرتو اين همه مهرباني و لطف براي مسئله گناه راه حلي فراهم آمد و اين راه حل همان است كه پولس از آن به «فيض و لطف رايگان الهي تعبير مي كند »[19]
فرجام پولس به نقل از تاريخ
نهايتاً پولس پس از تعميد دادن عده اي از روميان باهداياي گرد آوري شده به اورشليم رفت در اورشليم تعداد زيادي از يهوديان برگرد او جمع گشته و از دهام كردند بطوريكه سربازان رومي به سختي موفق شدند وي را از دست آنها نجات دهند و توقيفش كنند. دراين دستگيري او تقريباً دو سال در بازداشت بود كه فكر كرد چون نشان شهروندي روم را دارد وقبلاً هم با استفاده از همين نشان قيصر روم او را آزاد كرده بود اين بار نيز اگر به روم رود آزاد خواهدشد . لذا خواست كه او را براي محاكمه به روم بفرستند . اين خواسته عملي شد ، ولي بعد از اينكه به روم انتقال داده شد به مدت دو سال هم در آنجا به قيد ملاقات آزاد زندان كشيد تا اينكه سرانجام در زمان حكومت نرون به فرمان وي سرش را از تن جدا كردند . در سال كشته شدن پولس در منابع مختلف است چنانكه تعدادي سال 60 و بعضي 64 و تعدادي نيز 67 ميلادي را مطرح كرده اند .
منابع :
1- انجيل عيسي مسيح (ترجمه) .
2- تاريخ جامع اديان ، جان . بي . ناس ، ترجمه حكمت علي اصغر ، انتشارات علمي و فرهنگي ، چاپ نهم ، 1377.
3- فرهنگ فارسي ، معين محمد، انتشارات اميركبير ، چاپ يازدهم 1376 .
4- تاريخ اديان جهان ، رضايي عبد العظيم ، انتشارات علمي ، 1358 .
5- تاريخ اديان ومذاهب جهان ، مبلغي عبداله، انتشارات حرّ .
6- مجله هفت آسمان ، شماره 3 .
7- مجله هفت آسمان ، شماره 4 .
8- مجله هفت آسمان ، شماره 16 .
9- مجله هفت آسمان ، شماره 25 .
اين مجله توسط مركز مطالعات وتحقيقات اديان و مذاهب قم به چاپ مي رسد .
10- روزنامه رسالت شماره 5472 پنج شنبه 3/10/84 ص 6
[1] - اعمال رسولان 20، 33-36
[2] - اعمال رسولان 22، 3
[3] - نامه دوم به قرنستيان 11، 23-27
[4] - ن . ك . به ، مجله هفت آسمان شماره 16 ، 94-93
[5] - تاريخ جامع اديان 614- 613
[6] - نامه هاي پولس رسول
[7] - نامه پولس به فيليپيان 3 ، 5-6
[8] - اعمال رسولان 22، 4-16
[9] - تاريخ جامع اديان ، ص 615
[10] - مجله هفت آسمان شماره 16، ص 98
[11] - مجله هفت آسمان شماره 25،ص 25
[12] - همان
[13] - همان ، ص 27 منبع ياد شده اين مطلب را به ص 91 كتاب «درآمدي به مسيحيت » نوشتة مري جو و يور ترجمه حسن قنبري ارجاع داده است امّاراقم ، مطلب مذكور را در اين صفحه نيافتم .
[14]- همان ، ص 28
[15] - همان ، ص 30-29
[16] - همان ، ص 31
[17] - همان ، ص 32
[18] - همان ، ص 34 باكمي تغيير
[19] - براي نمونه نگاه كنيد به تاريخ جامع اديان ، تاريخ اديان (مبلغي) ، تاريخ اديان (رضايي) مجله هفت آسمان شماره هاي 3 ،4، 16و فرهنگ

