امّا بی شک در میان شارحان عدهای به علت تقدم و برخورداری از توان علمی بیشتر حکم کاروان سالار را بر عهده گرفته و خیل عظیمی را در پی خویش به حرکت وا داشتهاند و با خود همعقیده و همفکر کردهاند. به همین سبب تفاسیر بعضی ابیات در آثار شارحان مختلف به یک سبک وسیاق و به یک معنی شرح گردیده است بی آنکه دقت نظر بیشتری در ارتباط با آن ادبیات معمول گردد.

از ادبیات مورد نظر بیت:

عاشقی گرزین سر و گرزان سر است عاقبت ما را بدان شه (سر) رهبر است

هست که ادیب بزرگ عرصه ادبیات فارسی مر حوم فروزانفر در کتاب خود «شرح مثنوی شریف » ذیل آن می نویسد: «عشق خواه حقیقی یا مجازی سبب تبدیل اخلاق است،ما می بینیم که شخصی پیش از آن که عاشق شود ممسک و مال دوست ویا بد دل وترسو است و همینکه عشق بروجودش استیلا یافت سر کیسه های بسته و مهر زده را باز می کند و همه را در راه معشوق در می بازد و یا به استقبال خطر می رود و خویش را در بلا های صعب می افکند و از هیچ چیز نمی هراسد،از همین نمونه سائر اخلاق و اوصاف را می توان قیاس گرفت،حکایت ها که از صبر و تحمل و فداکاری و جان بازی عشّاق گفته اند بسیار است و ما می توانیم نظائر آن ها را در زندگی خود نیز بیابیم پس تاثیر عشق را در تبدیل اوصاف انکار نمی توان کرد و آنچه گفتیم در عشق صورت بود که آن را عشق مجازی می نامند و این تاثیر در عشق حقیقت و شخصیت های معنوی هم قابل انکار نیست زیرا قوت ایمان خود نوعی از عشق است از آن جهت که عشق رابطه ی عاشق را با چیز های دیگر قطع می کند چنانکه خوشی و زیبایی و هر صفت کمالی بلکه سعادت ابدی را بسته به وجود معشوق می شمارد و تا کسی معشوق را مظهر مراد و آرزوهای خود نبیند هنوز مردی هوس باز است و عاشق نیست، ایمان قوی نیز همین اثر را دارد از آن جهت که مؤمن پاک اعتقاد همیشه حق را در جانب کسی میداند که بدو ایمان آورده است و او را سرمایۀ نیکبختی و دست گیر خویش در دو جهان میانگارد و بدین سبب جان و مال و زن و فرزند را در راه او فدا میکند، جانبازیها و فداکاریهای مسیحیان و مسلمانان در آغاز کار، خود شاهد قوی است برای تأثیر عشق نسبت به مردان کامل و شخصیتهای معنوی، و به حسب مثال از خودگذشتگی مولای متقیان علی(ع) در راه اسلام چه دلیلی جز عشق محمدی تواند داشت و آن خفتن وی به جای حضرت رسول(س)در شب اوّل حجرت و جان خود را در خطر انداختن جز عشق لا ابالی و بی پروا از کجا [این] گونه جانبازی در مذاهب و مسلک سیاسی میتوانیم ببینیم.

و اگر عشق آب و گلی سبب تحول انسان گردد با وجود آن که حسنش ناپایدار و در معرض زوال است پس در نگر که عشق معانی وصور غیبی و خدای لم یزل ولایزال با جان صاحبدلان چه کرده است و چه میکند و همین گونه عشق دلباختگی است که مولانا آن را طبیب علتها و کیمیای تبدیل اخلاق میداند و خود از آن بتما و کمال بهرور بوده است هر چند که همین عشق مجازی نیز به نظر او باعث تهذیب اخلاق و تصفیۀ نفس است.

عاشقی گر زین سر گر زان سر است عاقبت مارا بدان سر رهبر است»

با دقت در نوشته ی فروزان فر معلوم می شود که آن مرحوم بیش از آنکه به شرح و تبیین بیت مثنوی بپردازد به بیان اوصاف وتوانایهای عشق پرداخته است. چه اینکه عشق مجازی یا حقیقی قابلیت و توانایی تحول انسان را دارد یا نه موضوع بیت مذکور نیست. در این میان تنها چیزی که میتواند به موضوع بیت ربط داشته باشد آن هم نه مستقیم بلکه غیر مستقیم همانا مجازی و حقیقی بودن عشق است که در شرح فوق بدان اشاره شده است

سخن شاگردان و پیروان استاد فروزانفر

چنانکه پیشتر نیز اشاره شد در عرصۀ شرح مثنوی افرادی که تقدم زمانی و توان علمی و افری داشته اند سایه بر گفتار شاگردان و پیروان خویش انداخته و آنها را به همان طریقی که خود رفتهاند خواسته و ناخواسته هدایت کردهاند چه این که پیرروان و شاگردان به دنبال سایه، طی طریق کردهاند بی آنکه فکر کنند شاید صاحب سایه راه را به خطا رفته است یا حداقل ممکن است راهی بهتر از راه او یافت تا زودتر و راحتتر به مقصد و مقصود رسید. یقینا از جمله این کسان زنده یاد فروزانفر بوده که شاگردان و پیروانش راهی را که او رفته است رفته و میروند. چه کسانی که صرفا به شرح مثنوی و معنوی پرداختهاند و چه کسانی که در بین مطالب خود به فراخور توان و تناسب کلامش به شرح ادبیاتی از مولوی پرداختهاند مانند:کریم زمانی، عبدالکریم سروش، علی اصغر حلبی، و...

این شارحان در شرح بیت مورد بحث تقریبا نظر واحدی ارائه دادهاند که تحت تأثیر بیان استاد فروزانفر مطرح گردیده است. برای نمونه نوشۀ محمد استعلامی عینا نقل میشود تا مطلب برای خوانندگان واضح و روشن شود.

« عشق چه مجازی و این جهانی، و چه حقیقی و آن جهانی و الهی باشد در هر حال انسان را از خود و خودپرستی دور میکند و گامی است در راه معرفت، استاد فروزانفر میگوید که عشق همۀ آرزوها را به یک آرزو تبدیل میکند و دویی و شرک را از میان میبرد. معنی دیگری که برای «این سر» و «آن سر» به نظر استاد رسیده این است که عاشقی اگر از طلب عاشق باشد(این سر) یا از جذبه و کشش معشوق (آن سر) در هر صورت موجب کوشش برای وصال است و«بدان سر رهبر است»

در نوشتار فوق نویسنده« این سر» و «آن سر» را جانشین عشق مجازی و حقیقی دانسته و در ضمن عشق مجازی را این جهان و غیر الهی و عشق حقیقی را آن جهانی و الهی فرض کرده است گویی که کسی در این جهان نمیتواند از عشق الهی برخوردار شود. این بدان علت است که مفهوم،«این جهان» و «آن جهان» در این نوشته نامعلوم و گنگ است.

حال ان که مولوی برای عشق دو ساحت مجازی و حقیقی قائل است حرفی نیست چه این که مولوی سریحاً میگوید:

عشق ز اوصاف خدای بینیاز عاشقی بر غیر او باشد مجاز

اما سخن بر سر این است که آیا در بیت:

عاشقی گرزین سر و گرزان سر است عاقبت ما را بدان شه رهبر است

نظر مولانا بر آن است که عشق مجازی یا حقیقی باشد فرقی نمیکند؟چون عاشق را عاقبت به مقصد و مقصود و معشوق میرسانند؟

سخن استاد فروزانفر و پیروانش بر این پایه استوار است یعنی پاسخ آنها به پرسش فوق مثبت است. لکن از نظر نگارنده این سخن نمیتواند سخن صائبی باشد. به علت این که اولا مولوی عشقهای مجازی را عشقهایی از پی رنگ و عاقبتشان را ننگ میداند

عشقهای کز پی رنگی بود عشق نبوت عاقبت ننگی بود

ثانیا او عارف است و عارف به یک معشوق حقیقی قائل است که آن ذات حضرت حق است و به همین دلیل عشق بر غیر معشوق را«هرزه سودایی» میخواند

غیر معشوق ار تماشایی بود عشق نبود هرزه سودایی بود

ثالثا عرصۀ بیرونیان(اهل حقه و دروغ گویان و مدعیان غیر واقعی) است در حالی که عشق حقیقی از اول خود را خونریز و خونخوار مینمایاند تا عاشقان مجازی و بیرونی را از خویش براند و گریزان سازد

عشق از اول چرا خونی بود تا گریزد هر که بیرونی بود

رابعا عشق مجازی عشق برمرده است و عشق بر مرده بر خلاف عشق حقیقی پایدار نیست بنابراین باید بر زنده عشق ورزید تا از عشقی پایدار برخوردار شد

عشق برمرده نباشد پایدار عشق را بر حی جان افزای دار

اما عشق حقیقی از نظر مولانا قابل شرح و بیان نیست و در گفت و شنید نمیگنجد، عشق حقیقی آتشی است که جز معشوق همه را میسوزاند و از بین میبرد، عشق حقیقی، عشق خوش سودا و دوای نخوت و ناموس است. وصف ایزد است و وافی و بردوام میتوان از آن سخن گفت

هر که را جامه زعشقی چاک شد او ز حرص عیب کلی پاک شد

شاد باش ای عشق خوش سودای ما ای طبیب جمله علتهای ما

ای دوای نخوت و ناموس ما ای تو افلاطون و جالینوس ما

جسم خاک از عشق بر افلاک شد کوه در رقص آمد و چالاک شد

عشق جان تور آمد عاشقا طور مست و خر موسی صاعقا

عشق و جان هر دو نهانند و ستیر گر عروسش خواندهام عیبی مگیر

عشق چون کشتی بود بهر خواص کم بود آفت، بود اغلب خلاص

عشق آن شعله ست کاو چون برفروخت هر چه جز معشوق باقی، جمله سوخت

ماند الاا... باقی جمله رفت شاد باش ای عشق شرکت سوز زفت

تو به یک خواری گریزانی ز عشق توبه جز نامی چه میدانی ز عشق؟

عشق وافی است، وافی میخرد در حریف بی وفا میننگرند

عشق وصف ایزد است اما که خوف وصف بندۀ مبتلای فرج وجوف

پس محبت وصف حق دان عشق نیز خوف نبود وصف یزدان ای عزیز

شرح عشق ارمن بگویم بر دوام صد قیامت بگزرد و آن ناتمام

زانکه تاریخ قیامت را حد است حد کجا آن جا که وصف ایزد است

عشق را پانصد پر است و هر پری از فراز عرش تا تحت الثری

عشق بحری آسمان بروی کفی چون زلیخا در هوای یوسفی

دور گردونها زموج عشق دان گر نبودی عشق بفسردی جهان

در نگنجد عشق در گفت و شنید عشق دریایی است قعرش، ناپدید

عشق جوشد بحر را مانند دیگ عشق ساید کوه را مانند ریگ

عشق بشکافد فلک را صد شکاف عشق لرزاند زمین را از گزاف

یار کرد او عشق درد اندیش را کلب ریسد خویش ریش خویش را

عشق را در پیچش خود یار نیست محرمش در ده یکی دیار نیست

عشق ارزد صد چو خرقۀ کالبد که حیاتی دارد و حس و خرد

البته نا گفته نماد که در میان عارفان کسانی همچون ابن عربی یافت میشود که بر سبیل مجاز عشق ورزیدهاند و لکن در شرح و تفسیر، آن را بر سبیل حقیقیت خواندهاند، بدان سبب که آنها برای غیر خدا حقیقتی را قائل نبودهاند برای نمونه ترجمان الاشواق بر این پایه استوار است. اما با تمام این اوصاف و اقوال نمیتوان مدعی شد که مقصود مولوی از«این سر» و «آن سر» در بیت

عاشقی گر زین سر و گرزان سر است عاقبت ما را بدان شه رهبر است

عشق مجازی و حقیقی است

چه اینکه در بیت مذکور سخن از عاشقی است نه از عشق، اگر منظور مولوی عشق میبود به راحتی میتوانست بگوید:

عشق ما گرزین سر و گرزان سر است عاقبت ما را بدان سر رهبر است

یامثلا بگوید:

عشق اگر از این سر و گرزان سر است عاقبت ما را بدان شه رهبر است

بنابراین در شرح این بیت مولانا، باید روی شیوههای عاشقی فکر کرد نه انواع و اقسام عشق

مجذوب سالک و سالک مجذوب

در شیوه عاشقی بین عارفان دو منهج مشهور و متداول است که از آن دو اصطلاحا به«مجذوب سالک» و«سالک مجذوب» تعبیر میشود

در شرح و توضیح این اصطلاح« صدرالدین قونوی میگوید: «هر موجودی از موجودات را نسبت به حق سبحان دو جهت است. یکی جهت معیت وی با حق سبحانه[و تعالی] و احاطه و سریان وی سبحانه در وی بالذات، بی توسط امری دیگر، و این جهت را طریق وجه خاص گویند و فیضی که از این طریق میرسد بیواسطه است و توجه بنده را به این جهت، توجه به وجه خاص گویند و استیلای این جهت را بر بنده و استهلاک و اضمحلال بنده را در این جهت«جذبه» گویند و جهت دیگر سلسلۀ ترتیب است که فیضی به وی میرسد به وساطت اموری بود که در معیت وی با وجود حق تعالی مدخلی داشته باشند و فیضی که به وی میرسد بر مراتب آنها را مرور کند و هماهنگ با احکام آنها متنازلا به وی برسد و چون بنده بر همین طریق متصاعدا به حق تعالی بازگردد، به آن که احکام یک یک مرتبه را باز میگذارد به مرتبۀ فوق آن ترقی میکند تا به آن اسمی که مبدأ تعیین وی است، برسد و در آن مستهلک و مضمحل گردد و آن نسبت به وی تجلی ذاتی وی باشد. این طریقه را«سلسلۀ ترتیب» گویند و روش بنده را به این طریق مرتبۀ بعد مرتبۀ سلوک گویند. و واصل به این طریق اگرچه از واصل به طریق اول کمتر باشد، احاطهای هست به احوال مراتب که واصل به طریق اول را نیست.

واصل به طریق اول را چون باز گردانند و بر طریق سلسلۀ ترتیب باز به مطلوب رسانند وی را«مجذوب سالک» خوانند و سالک بر طریق ثانی را چون سلوک وی منتهی به وجه خاص و استهلاک در آن گردد«سالک مجذوب گویند»(فکوک، صدرالدین قونوی، ص 54 مقدمه)

پس اگرچه در عرفان و تصوف بر ریاضیت و مجاهده تأکید شده است. اما کوشش انسان بدون جذبه و کشش الهی فایده و نتیجهای ندارد. اما از طرفی، اگر جذبهای حاصل آید بسا که نیازی به کوشش نباشد وبر این اساس است که عرفا به دو دسته تقسیم میشوند : سالکان ومجذوبان ، به تعبیر دیگر : محبان ومحبوبان .

طریق سالک را « ترقی» مینامند ، چون سیر از پایین به بالا صورت میپذیرد ، اما طریق مجذوبان را « تدلی » گویند . زیرا در این جا تقرب بدون طی مراتب ودرجات حاصل میشود .

در حقیقت سالک ، به دلالت آثار واسما وصفات ، به ذات حق معرفت مییابد ، در صورتی که مجذوب ، با عنایت وجذبهی حق ، از ذات به صفات واسماء وآثار پی میبرد . به بیان دیگر « سالک مجذوب » با ریاضت و مجاهده ، پس از طی مراحل ومراتب به حق میرسد ، اما مجذوب سالک » به عنایت الهی در اول قدم به حق میرسد بی زحمت مجاهده وریاضت .»

اگر این نوشته را با دقت بخوانیم نتیجه میگیریم که در آن به بیان دو شیوه سلوک عاشقانه پرداخته شده است ، یکی « این سری » یعنی « سالک مجذوب » ودیگری « آن سری » یعنی « مجذوب سالک » است که در نهایت هر دو به او یعنی به وصال معشوق ( به تعبیر عام وعرفی وصال ) میرسند.

حال با توجه به مطالبی که از نظر گذشت وبا توجه به نظر وعقیده مولوی نسبت به عشق مجازی وحقیقی میتوان به ضرس قاطع گفت مقصود مولانا از :

عاشقی گر زین سر وگر زان سر است عاقبت ما را بدان شه رهبر است

عشق مجازی وحقیقی نیست بلکه دو شیوه سلوک است که توضیح آن گذشت یعنی « مجذوب سالک » و«سالک مجذوب » است. مولوی میگوید : عاشق چه مجذوب سالک باشد وچه سالک مجذوب در هر دو حال به یک مقصد ومقصود که همان وصال معشوق است میرسد. این بر داشت مطابق با قسمت دوم کلام منقول در کتاب محمد استعلامی است که گفت : معنی دیگری که برای « این سر » و« آن سر » به نظر استاد ( فروزانفر ) رسیده این است که عاشقی اگر از طلب عاشق باشد « این سر» یا از جذبه وکشش معشوق « آن سر» در هر صورت موجب کوشش برای وصال است و« بدآن سر رهبر است »

البته نگارنده این سطور بیان مذکور را با این صراحت وروشنی در کلام مرحوم فروزانفر مخصوصاً در شرح بیت مورد بحث نیافتم . اما در هر حال این نظر وعقیده به مراتب نسبت به نظر قبلی ( عشق مجازی وحقیقی ) مقرون به صحت وصائب است .فتأمل

منابع

1-شرح مثنوی شریف،فروزانفربدیعالزمان،انتشاراتعلمیوفرهنگی چاپ هشتم1375

2-مثنویٍ،استعلامی محمد، انتشارات زوار چاپ سوم1371

3-مثنوی و معنوی ، مولوی جلال الدین محمد ، نشر محمد (ص) چاپ سوم1384

4-شرح نقش الفصوص محی الدین ابن عربی،مظاهری عبدالرضا، انتشارات خورشید باران،چاپ اول

1385