اعتمادی نیست
اعتمادی نیست
حتی به ساکنان این خانه
پشت مکن برادر
دشنه را عمیق تر
خواهی خورد
اعتمادی نیست
حتی به همرزمان سنگری
که در آن پناه گرفته ای
تکاوران این میدان
عزایم فروشان قهاریند
قبل از آنکه بیدار شوی
جگرت را خورده اند
حتی جسمت را هم به یغما برده اند
فریاد مکش دلاور
گریبان چاک مکن
کارگزاران این خطه
نوش دارو را
بعد از مرگ سهراب
به دستت میسپارند
فرقی نمیکند که از کدامین
قبیله باشی
از قبیلۀ گلگون کفنان
یا از پرشکستگان مانده از پرواز
دشنه داران حرفه ای
سرت را با پنبه خواهند برید
اعتمادی نیست
حتی به استادان این دانشگاه
استادانی که چتری از معرفت
بر سر گشوده اند
اینجا
عدالت را ازاذالت
تلفظ می کنند و
افاضل را اراذل میخوانند
اینجا
شریف اگر باشی
حریف نیستی و
حریف اگر باشی
شریف نخواهی بود
25/10/92
شعری که تقدیم می شود به اداره کل بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستانهای استان تهران